معبود من(مناجات)
چهارشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۰۲ ق.ظ
معبود من بر گو بمن گر فخر میداری زمن از چه به ابلیس پلید بسپردهای اسرار را... من آدمم یا خاکیم مسجود هر افلا کیم گو من کیم یا من چیم میکن زسر دستار را... فرمان شیطان برده ام راه غلط بسپرده ام دل مرده ام افسرده ام میده شفا بیمار رافرموده ای بر حکم من مصحف بخوان و دم مزن فرمانت از جان میبرم مستانه کن دلدار رادر سوره اعراف خود یک شرط دادی باب من از چه چهارش کرده ای این بنده بیچاره راگاهی به بزمم آوری حالی زتن جامه دری من عاشقم دیوانه ام مدهوش کن دلدار راگفتی به اخلاصم بخوان یاد تو آرم آن زمان اخلاص را یادم بده یاد آورم پیمانه رادام شیاطین در دم است اخلاص میخواهی زمن بر گیر از راهم ببین شیدا کنم فرزانه رادیدم رخ پوشیده را این گونه حیران آمدم پوشش چو برگیری رسر افسون کنی افسانه راآزاده ام آورده ای ره را نشانم داده ای افسوس بنشاندی بره دزدان عیارا نه راراز تو افشا میکنم آشوب و غوغا میکنم روبر مگردان و مزن آتش تو خرمن خانه راراهی به خلوتگاه خویش داری به نجوا بازگو پنهان کنم اسرار را گیرم ببر جانا نه راولعصر راه خلوت است نجوا به عبدم گفته ام بر گیر این را هو بیا وصل آوری هجرانه را باتشکر از رها که این مطلب زیبا رو برامون فرستادن
۹۴/۱۰/۱۶