شهدای گمنام شهر دشتک

شهدای گمنام شهر دشتک


shohadaygomnam.dashtak

طبقه بندی موضوعی

۲۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

تاریخ تولد: ۰۳/۰۷/۱۳۴۸ نام پدر: محمدنبی محل تولد: سرخون مدرک تحصیلی: سال آخر دبیرستان تاریخ شهادت: ۲۱/۱۰/۱۳۶۵ محل شهادت: شلمچه عملیات: کربلا ۵ محل دفن: شهر سرخون شهید کاظم طهماسبی در سوم مهرماه سال 1348 در شهر سرخون از منطقه میانکوه ، توابع  شهرستان اردل در خانواده مذهبی و کشاورز و دامدار به دنیا آمد و از همان دوران کودکی به گفته نزدیکان شهید فردی نجیب و خوش اخلاق بود و دوران ابتدایی و راهنمایی را در سرخون گذرانید و پس از  آن برای ادامه تحصیل به شهر شهر کرد رفت وی با رحیه میهن پرستی که داشت در همین دوران بود که درس را نیمه تمام گذاشت و برای دفاع از میهن اسلامی ایران، همان طور که در دست نوشته های خود گفته برای دفاع از دستاورد های امام خمینی  (ره) به جبهه های جنگ رفت. از خصوصیات ایشان بزرگواری  که در احترام نسبت به پدر و مادر  عموزاده ها و اقوام و ... بود وی همیشه به دیگران در کشاورزی و دیگر کارا کمک می کرد ایشان زمانی که از جبهه بلر می گشتند به همه اقوام سر می زدن  و به همه می گفت که هر پنج شنبه سر مزار شهداء بروند و آنها را تنها نزارند در رفتار و گفتار بسیار با صداقت  بود و از دوستی با افراد متکبر دوری می جست و در کلاس سوم هنرستان بود که بنابر احساس تکلیفی که اشاره شد به سمت جبهه شتافت و با وجود سن کم اما رشادت های به یادماندنی را از خود به جا گذاشت و سر انجام در تاریخ بیست و یکم دی ماه سال 1365 هجری شمسی در عملیات غرور آفرین کربلای 5 واقعه در شلمچه به در جه رفیع شهادت نائل گردید.
ali bahrami
۲۸ اسفند ۹۱ ، ۰۸:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
ali bahrami
۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

.....

ali bahrami
۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

.. .... ݘ. ...?. ..?. ..... ?..? .? .
.. .... ݘ. ...?. ...? .?.?. ..?. ..... . .. ...? ...?. .?..?.

...? .... ?. ..?. ..... .? .?.?. .. .?. ݘ. ...?. .. ?. ....... ?. ..?.... .. .. ....Ͽ
...? .... ?. ..?. ..... .? .?.?. .. .?. ݘ. ...?. .. ?. ...ѡ ?. ..ѡ ?. ...ѡ ?. ....ϡ ?. ..?.? .. .. ....Ͽ
...? .... ?. ..?. ..... .? .?.?. .. .?. ݘ. ...?. .. .. .?. ..... .. .?. ..?. .?... ....?.. ?. ....... .. ...... .. .. .?...Ͽ

.? ...?. ... ......? ?..? .?.
.? ...?. ... .. ... .. .. .... ...? ..?.. ?. ... ?..? .?.
.? ...?. .?. ... ..?. .....? .. .. ..... .?... .. .ǘ Ӂ... ... ?..? .?.



...? .?.?. ..?. ..... ?..? ?. ....... ?. ...ѡ ?. ..ѡ ?. ...ѡ ?. ....ϡ ... .... .. ... .......... ... .... ...... ?. ....... ... .... .. .. .. ..?.? .?........ ... .... .... ..... .?.. .Ԙ.... ... .... .. ... ...? .. .... .... .?...... ... .... .. ... ....... ....


...? .?.? ..?. ..... ?..? ?. ..?. .........
?..? ?. ..... .? .. ... .... ... .? ... ...... ...? .. ... ..?. ......

. .... ... ......? . ... ...? ... . .... .........



..... ?... ...

ali bahrami
۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
تا حالا فکر کردید شهید گمنام یعنی چی ؟تا حالا فکر کردید وقتی میگیم شهید گمنام ، چه حرفی داریم میزنیم؟وقتی مزار یه شهید گمنام می بینید به این فکر کردید که یک خانواده یه عزیزشون رو گم کردند؟وقتی مزار یه شهید گمنام می بینید به این فکر کردید که یه مادر، یه پدر، یه همسر، یه فرزند، یه عزیزی رو گم کردند؟وقتی مزار یه شهید گمنام می بینید به این فکر کردید که در این سالها که این شهید اینجا خوابیده یه خانواده در انتظار به سر میبرند؟می دونید چشم انتظاری یعنی چی؟می دونید سال ها گوش به زنگ بودن برای رسیدن یک خبر یعنی چی؟می دونید این همه شهید گمنامی که در سراسر ایران به خاک سپرده شدن یعنی چی؟وقتی میگیم شهید گمنام، یعنی یه خانواده، یه مادر، یه پدر، یه همسر، یه فرزند، سال هاست که چشم انتظاره... سال هاست منتظره یک خبره... سال هاست شب ها به امیدی میخوابه... سال هاست گوشه چشماش خیسه اشکه... سال هاست که درد دوری رو داره تحمل میکنه... سال هاست که چشم انتظاره ....وقتی میگی شهید گمنام یعنی یه عزیز گمشده....یعنی یه گمشده ای که سال هاست عده ای چشم انتظار خبری از اون عزیز هست...و چقدر چشم انتظاری و درد دوری سخت و طاقت فرساست...
ali bahrami
۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
چهره آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظارش را می کشد،دلم را آتش زده بود.او بدنی پر از زخم داشت اما با شکوه آرمیده بود.او را در کربلا دفن کردم وبرپیکرش فاتحه ای خواندم وبه دنبال سرنوشت خود رفتم. ابوریاض از افسران ارتش عراق در زمان جنگ هشت ساله ورجال سیاسی فعلی این کشور نقل می کند: در جبهه های جنگ مشغول نبرد بودم که دژبانی مرا خواست.فرمانده مان با دیدن من، خبر کشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.خیلی ناراحت شدم.من برای او آرزوهای زیادی داشتم ومی خواستم دامادش کنم. به هر حال، به سردخانه رفتم وکارت وپلاک فرزندم را تحویل گرفتم ورفتم تا جنازه اش را ببینم.وقتی کفن را کنار زدم، شدیداً یکه خوردم.با تعجب توام با خوشحالی گفتم: اشتباه شده، اشتباه شده. این فرزند من نیست.افسر ارشدی که مامور تحویل جسد بود،با بی طاقتی وعصبانیت گفت: این چه حرفیه می زنی؟ کارت وپلاک حک شده و صحت اون ها بررسی و تایید شده. واقعاً برایم عجیب بود که او حاضر نمی شد حرف مرا بپذیرد یا به بررسی دوباره ماجرا دست بزند.من روی حرف خودم اصرار می کردم اما ناگهان خوف واضطرابی در دلم افتاد که بامقاوتم مشکلی دیگر برایم ایجاد شود.در زمان صدام با کوچک ترین سوء ظن وابهامی ممکن بود جان شخص و خانواده اش بر باد برود.زود سکوت اختیار کردم و ارتش مرا مجبور کرد که جسد را برای دفن به سمت بغداد حرکت بدهم. رسم ما شیعیان این است که جنازه را بالای ماشین گذاشته وتا قبرستان شهرمان حمل می کردیم.من نیز چنین کردم اما وقتی به کربلا رسیدم، تصمیم گرفتم که زحمت ادامه راه را به خودم نداده و او را در همان کربلا دفن کنم. چهره آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظارش را می کشد،دلم را آتش زده بود.او بدنی پر از زخم داشت اما با شکوه آرمیده بود.او را در کربلا دفن کردم وبرپیکرش فاتحه ای خواندم وبه دنبال سرنوشت خود رفتم. سال ها از آن قضیه گذشت وخبری از فرزندم نیافتم تا این که جنگ تمام شده وخبر زنده بودن او به دستم رسید.فرزندم سرانجام در میان اسرای آزاد شده به عراق بازگشت.از دیدنش خوشحال شدم وشاید اولین چیزی که به او گفتم این بود که چرا کارت هویت وپلاکت را به دیگری سپردی؟وقتی او ماجرای کارت هویت وپلاکش را برایم تعریف کرد،موبر بدنم راست شد.پسرم گفت:من توسط جوانی بسیجی اسیر شدم.او با اصرار از من خواست تا کارت هویت وپلاکم را به او بدهم.حتی حاضر شد در قبالش به من پول بدهد. وقتی آن ها را به او دادم، اصرار می کرد که حتماً باید قلباًً راضی باشم.من هم به او گفتم درصورتی راضی خواهم شد که علت این کارش را بدانم.او حرف هایی به من زد که اصلاً در ذهنم نمی گنجید.او با اطمینان گفت: من دو یا سه ساعت دیگر شهید می شوم وقرار است مرا در جوار مولایم حضرت ابا عبدالله الحسین(صلوات الله علیه) دفن کنند. می خواهم تا روز قیامت در حریم مولایم بیارامم. دیگر نمی دانم چه شد و او چه کرد اما ماجرا همان بود که گفتم.
ali bahrami
۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

.... .. .... .. ..? ...... .... ....... ....... .. .? ..ϡ... .. ... ... ...... ...? .. .. ... .... ... .. Ԙ.. ...?.. ...... .. .. ..... ... .... ..с?... ..... .? ...... ... ..... ...... ... .....

....?.. .. ...... .... .... .. .... .. ... .... ..... .?..? ...? .?. .... ... .? ...: .. .... ..? .. ..... .... .... .. ώ...? ... ............. ... .. .?.. .. ... .... ... .... .. .. .. .. .. .....?.? ...... ...... ...? .. ......? .?..? ..... ..? ...... ...... ....

.. .. ... .. ....... .... .... ..ǘ ...... .. ...?. ..... ..... .. ..... .. .. ..?......? ... .. .... ... ..?... ?.. ........ .... .... .. ......? ....: ...... ... ...... .... .?. ..... .. .?....... ....? .. ..... ...?. ... ..ϡ.. .? ....? ......?. ...: .?. .. ...?. .? ..?. .... ..ǘ ͘ ... . ... ... .. ....? . ..??. .... ...... ...?. ..?. ... .. .. .... ..? .. ... ... ȁ.?.. ?. .. ....? ...... ..... ... ....... ..? ... .... ..... .? .... ... .ǐ... ... .......? .. ... ..... .. ........ .Ԙ.? .?.. ...?. .?... ...... .... .... .. .捘 ..?. ... .. ......? ... ... ... ... . ....... .. .. ... ........ Ә.. ...?.. .... . .... ... ..... ... .. ... .. ...? ... .. ... ..... .ј. .....

... .. .?.?.. .?. ... .. ..... .. ....? ...?. ...... ... ....... ...... ... .? ...?.... .?. ..?. .... ... ...? .. ..... ..?.. ...?. ..... .. .... ..... ... .. .. .... ..... . .. .. .. .... ..... ... ....

.... .. .... .. ..? ...... .... ....... ....... .. .? ..ϡ... .. ... ... ...... ...? .. .. ... .... ... .. Ԙ.. ...?.. ...... .. .. ..... ... .... ..с?... ..... .? ...... ... ..... ...... ... .....

... .. .. .. ..?. .... ....? .. ...... .?.... .. .?. .. .. .... ... .... .... .... .. .. .... ..?........ ....... .. .?.. ....? .... ... .. .... ..Ґ..... .?... ...... ... ...?. ...?. .?.? .. .. .. .... .?. ... .. ... .... ..?. ..ǘ. .. .. .?..? Ӂ..?....? .. .....? .... ..?. ..ǘ. .. ...?. ...?. ..ϡ.... .... .... ....... ...:.. .... ....? ..?.? ..?. ...... .. ..... .. .. ..... .. .... ..?. ..ǘ. .. .. .. .......? .... .. .. ..... .. .. ... ..... ...? .. .. .. .. .. .... ..... .? ... .. ..... ..?. ...... ...? ....... .. .. .. .... ......? ...? ..... .. .. ... .?. .... .. ........ ... ..?? .. .. .. .. ..... .. .... ..? ...?.... .. ...?... ...: .. .. ?. .. .... .?.. ..?. .? ... ..... ... ... .. .... ....?. .... ... ....... ....?.(..... .... ..?.) ... ..... .? ..... .. ... .?... .. ..?. ....?. .?...... .?.. ..? .... .. .. . .. .. ... ... ..... .... ... .. .....


ali bahrami
۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
.... ....".."...

..?. .... .ǘ ..?... ... .. .. .?... .... ...... . ...... . .....ʐ.. . ........? ...ϐ.. ......

.

ali bahrami
۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
امام راحل"ره"... همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای ازادگان است...
ali bahrami
۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نام و نام خانوادگی شهید شهیدیحیی بهشتی بهشت آبادی نام پدر :میرزا علی   تاریخ طلوع:1343 محل تولد:بهشت آباد (اردل) میزان تحصیلات: راهنمایی شغل:کشاورزی تاریخ عروج:9/1/1367 محل شهادت: فاو گلزار محل دفن: روستای بهشت آباد «زندگی نامه شهید » «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیا ءَعند ربهم یرزقون» شهید یحیی بهشتی در سال 1343 در روستای بهشت آباد از شهرستان اردل در خانواده ای کشاورز و مذهبی دیده به جهان گشود و دروان کودکی بسیار باهوش و زرنگ بود و همه می گفتند آینده ای درخشان دارد . پس از طی دوره ابتدایی وارد دوران راهنمایی گردید در این دوران به علت اینکه همه برادران کارمند بودند کسی نبود که کشاورزی و دامداری را اداره کند ایشان مجبور به ترک تحصیل شدند و در کار کشاورزی و دامداری مشغول شدند و با تراکتور هم کار می کرد و به علت جثه قوی که داشت از پس کار کشاورزی خوب بر می آمد و همچنین از نظر اخلاقی بسیار خوب بود و با مردم روستا ارتباط خوبی پیدا کند و در مراسمات مذهبی روستا شرکت      می کردند و ایشان عضو هیئت عزادرای روستا بود و از نظر اخلاقی سر آمد فامیل ، خانواده بود . از اقوام و آشنایان همیشه سرکشی  می کرد و اگر کاری داشتند انجام می داد انسانی با غیرت ، شجاع و باشهامت بود نسبت به حجاب بسیار حساس و متعصب بود. سرانجام در تاریخ 20/5/1365 از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جهبه اعزام شد و پس از مدت کوتاهی آموزش در پادگان هرچگان شهرستان شهرکرد در تیپ قمر بنی هاشم (ع) در       جبهه های جنوب مشغول خدمت بود و یکی از همرزمان ایشان از روستای بهشت آباد شهید فرود رئیسی بود که قبل از شهید یحیی در کربالای 5 شهید شد ولی شهید یحیی بهشتی سرانجام پس از 23 ماه در جبهه های در مورخ 9/1/1367 در جبهه فاو بر اثر گلوله مستقیم توپ به درجه شهادت نائل آمد و به سوی کسی که به‌ آن علاقه داشت که همان ابا عبدالله الحسین (ع) بود رفت تا به او بگوید من فقط بخاطر زنده نگه داشتن دین تو و جدت پیامبر اسلام این راه را انتخاب کردم و به ندای تو و امام خمینی (ره)لبیک گفتم  .
ali bahrami
۱۰ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر